تبليغاتX

New Coding JavaScript


جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ

تنگ غروب
شخصي
 خدا

الو سلام منزل خداست؟ اين منم مزاحمي که آشناست 

هزاردفعه اين شماره را دلم گرفته است ولي هنوز پشت

خط در انتظار يک صداست شما که گفته ايد پاسخ سلام

واجب است به ما که مي رسد ، حساب بنده هايتان جداست؟

 الو دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد خرابي از دل من

 است يا که عيب سيم هاست؟

 

|+| نوشته شده توسط نيوشا در سه شنبه ششم اسفند 1387  |
 عشق واقعی

 

سلام من بعد از یه مدت طولانی با یه متن زیبا دوباره برگشتم ...

 

دختر: آرومتر ، من می ترسم!

پسر: نه ، خوش میگذره

دختر : نه نمیگذره ! خواهش می کنم ، خیلی وحشتناکه !

پسر: پس بگو که دوسم داری...

دختر : باشه باشه ، دوست دارم ، حالا خواهش می کنم آروم تر...

پسر: حالا منو محکم بغل کن

(دختر بغلش کرد)

پسر: می تونی کلاه ایمنی منو برداری بذاری سرت؟ اذیتم می کنه ...

روزنامه های روز بعد

موتور سیکلتی با سرعت ۱۲۰ کیلومتر بر ساعت به ساختمانی اصابت کرد.

موتور دو نفر سرنشین داشت اما تنها یکی نجات یافت.

حقیقت این بود که اول سر پایینی ، پسری که سوار بر موتور بود، متوجه شد ترمز موتور بریده.

اما نخواست دختر بفهمد ، در عوض ، خواست یک بار دیگر بشنود که دوستش دارد.

برای آخرین بار گرمای آغوشش را حس کند و بخواهد با گذاشتن کلاه روی سرش ،

زنده بماند با اینکه خودش ....

 

|+| نوشته شده توسط نيوشا در سه شنبه ششم اسفند 1387  |
 

یه دختر کوری تو دنیای نامرد زندگی می کرد . این دختره یه دوست پسری داشت که عاشقه اون بود . دختره همیشه می گفت اگه من چشمامو داشتم و بینا بودم همیشه با اون می موندم یه روز یکی پیدا شد که به اون دختر چشماشو بده . وقتی که دختره بینا شد دید که دوست پسرش کوره . بهش گفت من دیگه تو رو نمی خوام برو . پسره با ناراحتی رفت و یه لبخند تلخ بهش زد و گفت : مراقب چشمای من باش ...

|+| نوشته شده توسط نيوشا در جمعه هشتم آذر 1387  |
 ستاره

يادت مياد شبي كه براي اولين بارهم ديگه رو ديديم ، بهم گفتي تك ستاره

 

توي آسمون عشقت منم . ياد ته منم با شوخي عاشقونه  گفتم حتي هموني

 

 كه از همه پرنور تره  اما تو كم نورترين ستاره رو نشونم دادي و گفتي

 

 ستاره‌اي كه پر نوره همه بهش نظر دارن و دوست دارن او نو بدست

 

بيارن . گفتي ستاره‌اي كه كم نوره كسي نمي‌تونه ببينش و فقط متعلق به

 

منه. كاش اون شب قبول نمي‌كردم كه كم نورترين ستاره باشم ،

 

نمي‌دونستم كه خود تو هم يه روزي اين ستاره كم نور رو نمي‌بيني و گمش

 

 مي‌كني...

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط نيوشا در پنجشنبه دوم خرداد 1387  |
 محبت

 

در آن شهری که مردانش عصا از کور می دزدند من خوش دل محبت جستجو کردم.

 

|+| نوشته شده توسط نيوشا در پنجشنبه دوم خرداد 1387  |
 

 

 

 

 

 

اینم یه جمله ی خیلی خیلی پر معنی:

 

دنيا آنقدر بزرگ است كه به اندازه‌ي مخلوقات جا داره .

 

به جاي اينكه جاي كسي را بگيريد ،‌بگرديد و بگرديد تا جاي

 

اصلي خود را پيدا كنيد .

 

 

********** 

 

 

اگه سبزم ... اگه جنگل ... اگه ماهي ... اگه دريا ... اگه اسمم ... همه جا

 

 هست ... روي لبها ... تو كتابها ... اگه رودم ...

 

رود گنگم ... مثل مريم ... اگه پاك ... اگه نوري ... به صليبم ... اگه

 

گنجي ... زير خاك ... واسه تو ... قد يه برگم ... پيش تو ... راضي به

 

 مرگم ...

 

 

************* 

 

 

 

بي تو تنها تكيه كردم تو شباي بي ستاره

 

انتظار تو كشيدم تا كه برگردي دوباره

 

در غروب رفتن تو ، لحظه‌هايم را شكستم

 

زير بارون جدايي با خيال تو نشستم

 

پشت شيشه روز و شب دل به بارون مي‌سپارم

 

من براي گريه‌هايم چشمه‌‌ها رو كم مي‌يارم

 

انتظار با تو بودن منو از پا در مياره

 

ترس از اين دارم كه بي تو تا ابد چشام بباره

 

 

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط نيوشا در پنجشنبه دوم خرداد 1387  |
 بی تفاوتی

 

 

 

   

 

پسر نگاهي به دختر کرد و گفت حالا که کنار ساحل هستيم بيا يه آرزوي قشنگ بکنيم دختر با بي

 ميلي قبول کرد پسر چشماشو بست و گفت کاشکي تا آخر دنيا عاشق هم بمونيم ... بعد به دختر

ر گفت حالا تو آرزوتو بگو دختر چشماشو بست و خيلي بي تفاوت گفت کاشکي همين الان دنيا

 تموم بشه ... وقتي چشماشو باز کرد پسر رو نديد فقط چند تا حباب رو آب ديد...

|+| نوشته شده توسط نيوشا در چهارشنبه یکم خرداد 1387  |
 گل من باغچه نو مبارک

چقدر سخته تو چشای کسی که تمام عشقت رو ازت

 

دزدیده و به جاش یک زخم همیشه گی ، رو قلبت هدیه

 

 داده زل بزنی به جای اینکه لبریز کینه و نفرت شی

 

 حس کنی که هنوز هم دوسش داری

 

 چقدر سخته دلت بخواد سر تو باز به دیواری تکیه بدی

 

 که یک بار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده

 

 چقدر سخته تو خیالت ساعت ها با هاش حرف بزنی اما

 

وقتی دیدیش هیچی جز سلام نتونی بگی

 

 چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه ها تو

 

 خیس کنه اما مجبور بشی بخندی تا نفهمه که هنوز هم دوسش داری

 

 چقدر سخته گل آرزو هاتو تو باغ دیگری ببینی و هزار بار

 

 تو خودت بشکنی و اونوقت آروم زیر لب

 

بگی گل من باغچه نو مبارک

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط نيوشا در چهارشنبه یکم خرداد 1387  |
 

هر وقت خواستي  بدوني كسي دوستت داره ، تو چشماش زول بزن ، عشق رو تو چشماش ببين ... اگه نگات كرد عاشقته ... اگه خجالت كشيد بدون برات مي‌ميره ... اگه سرشو انداخت پايين و يه لحظه رفت بدون تو فكر كه بي تو مي‌ميره  ... و اگرم خنديد بدون اصلا دوستت نداره ...

|+| نوشته شده توسط نيوشا در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386  |
 عشق

روزي مردي عقربي را ديد که درون آب دست و پا مي زند .او تصميم

گرفت عقرب را نجات دهد ، اما عقرب او را نيش زد مرد باز سعي کرد تا عقرب را از آب بيرون بياورد ،اما عقرب بار ديگر او را نيش زد رهگذري او را ديد و پرسيد براي چه عقربي را که نيش مي زند نجات مي دهي

مرد پاسخ داد : اين طبيعت عقرب است که نيش بزند ولي طبيعت من اين است که عشق بورزد چرا بايد مانع عشق ورزيدن شوم فقط به اين دليل که عقرب طبيعتا نيش مي زند.

|+| نوشته شده توسط نيوشا در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386  |
 دزد

 

شبي در فرودگاه زني منتظر پرواز بود و هنوز چندين ساعت به پروازش مانده بود . او براي گذران وقت به كتابفروشي فرودگاه رفت ، كتابي گرفت و سپس پاكتي كلوچه خريد و در گوشه اي از فرودگاه نشست . او غرق مطالعه كتاب بود كه ناگاه متوجه مرد كنار دستي اش شد كه بي هيچ شرم و حيايي يكي دو تا از كلوچه هاي پاكت را برداشت و شروع به خوردن كرد . زن براي جلوگيري از بروز ناراحتي مساله را ناديده گرفت . زن به مطالعه كتاب و خوردن هرازگاهي كلوچه ها ادامه داد و به ساعتش نگاه كرد . در همين حال دزد بي چشم و روي كلوچه پاكت او را خالي كرد . زن با گذشت لحظه به لحظه ، بيش از پيش خشمگين مي شد . او پيش خود انديشيد اگر من آدم خوبي نبودم بي هيچ شك و ترديدي چشمش را كبود كرده بودم ! با هر كلوچه اي كه زن از توي پاكت بر مي داشت ، مرد نيز برمي داشت . وقتي كه فقط يك كلوچه داخل پاكت مانده بود ، زن متحير مانده بود كه چه كند ، مرد با اينكه تبسمي بر چهره اش نقش بسته بود آخرين كلوچه را از پاكت برداشت و آن را نصف كرد . مرد در حالي كه نصف كلوچه را به طرف زن دراز مي كرد ، نصف ديگرش را در دهانش گذاشت و خورد . زن نصف كلوچه را از او قاپيد و پيش خود انديشيد :اوه ، اين مرد نه تنها ديوانه است بلكه بـي ادب هم تشريف دارند . عجب!حتي يك تشكر خشك و خالي هم نكرد. زن در طول عمرش به خاطر نداشت كه اين چنين آزرده خاطر شده باشد ؛ به همين خاطر وقتي كه پرواز او را اعلام كردند ، از ته دل نفس راحتي كشيد . سپس وسايلش را جمع كرد و بي آنكه حتي نيم نگاهي به دزد نـمك نشناس بيفكند راه خود را گرفت و رفت .زن سوار هواپيما شد و در صندلي خود جاي گرفت . سپس دنبال كتابش گشت تا چند صفحه باقيمانده را به اتمام برساند . دستش را كه داخل كيفش برد از تعجب كم مانده بود بر جاي خود ميخكوب شود . پاكت كلوچه اش مقابل چشمانش بود !! زن با ياس و نااميدي نالان به خود گفت : پس پاكت كلوچه ها مال آن مرد بوده و من بودم كه از كلوچه هاي او ميخوردم ! ديگر براي عذرخواهي خيلي دير شده بود . حزن و اندوه سراپاي وجود زن را فرا گرفت و فهميد كه بـي ادب ،نـمك نشناس و دزد خود او بوده   

|+| نوشته شده توسط نيوشا در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386  |
 
|+| نوشته شده توسط نيوشا در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386  |
 
|+| نوشته شده توسط نيوشا در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386  |
 خنده

چقدر خنده داره که یک ساعت عبادت به درگاه الهی دیر و طاقت فرسا میگذره ولی 90 دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد می گذره!

 

چقدر خنده داره که 100 هزار تومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتی اما وقتی با همون مقدار ÷ول به خرید میریم کم به چشم میاد!

 

چقدر خنده داره که یک ساعت عبادت طولانی به نظر میاد اما یه ساعت فیلم دیدن به سرعت میگذره !

 

چقدر خنده داره که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمان به وقت اضافه می کشه لذت میبریم و از هیجان تو ÷وست خودمون نمی گنجیم اما وقتی که مراسم دعا و نیایش طولانی تر از حدش می شه شکایت می کینم و ازرده خاطر می شیم!

 

چقدر خنده داره که خوندن یه صفحه دعا سخته اما خوندن 100 صفحه از رفروشترین کتاب رمان دنیا آسونه!

 

چقدر خنده داره که سعی میکنیم ردیف جلو صندلی های یک کنسرت یا مسابقه رو رزرو کنیم اما به آخرین ردیف یک مکان مذهبی تمایل داریم!

 

چقدر خنده داره که برای عبادت و نیایش هیچ وقت زمان کافی در برنامه روزمره خود ÷یدا نمی کنیم اما بقیه برنامه ها رو سعی میکنیم تو آخرین لحظه هم که شده ا نجام بدیم!

 

چقدر خنده داره که شایعات روزنامه ها رو به راحتی باور می کنیم اما معجزات الهی رو به سختی باور می کنیم!

 

چقدر خنده داره که همه مردم میخوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد ÷یدا کنند و با کاری در راه خدا انجام بدن به بهشت برن!

 

چقدر خنده داره که وقتی جوکی رو از طریق ÷یام کوتاه و با  ایمیل به دیگران ارسال می کنید به سرعت آتشی که در جنگلی انداخته شود همه جا را فرا می گیرد  اما وقتی که سخن و÷یام الهی رو  می شنوید دو برابر در مورد گفتن و یا نگفتن اون فکر می کنید!

 

خنده داره.اینطور نیست؟

دارید می خندید؟

دارید فکر میکنید؟

 

این حرفا رو به گوش بقیه هم برسونید و از خداوند س÷اس گذار باشید که او خدای مهربان و دوست داشتنی است.

 

÷ی نوشت :ِآیا این خنده دار نیست که وقتی که می خواید این حرفارو به بقیه بزنید خیلی ها رو از لیست ÷اک می کنید بخاطر اینکه شک دارید که اونها به چیزی اعتقاد دارند؟!!!

 

خنده داره؟.....

 

|+| نوشته شده توسط نيوشا در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386  |
 زندگی

همه زندگي فقط 3روزه : اومدن - بودن - رفتن . من خودم نخواستم بيام ولي خودم مي خوام که باشم اونم فقط به خاطره تو وقتي هم که ديگه نباشي منم ميرم.

|+| نوشته شده توسط نيوشا در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386  |
 گله
گفتي كه مرا دوست نداري گله اي نيست بين من و عشق تو ولي فاصله اي نيست گفتم كه كمي صبر كن و گوش به من كن گفتي بايد بروم حوصله اي نيست پرواز عجب عادت خوبيست ولي حيف رفتي تو و ديگر اثر از چلچله اي نيست گفتي كه كمي فكر خودم باشم و آن وقت جز عشق تو در خاطر من مشغله اي نيست رفتي تو خدا پشت و پناهت به سلامت بگذار بسوزد دل من مسئله اي نيست.
|+| نوشته شده توسط نيوشا در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386  |
 عشق
وقتي کسي به تو گفت که از ته دل دوستت دارم، مواظب باش. چون هنوز جايي در بالاي دلش براي ديگران هست .                                                                                                                                                                                

|+| نوشته شده توسط نيوشا در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386  |
 
|+| نوشته شده توسط نيوشا در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386  |
 دروغ

 

شايد اشتباه ولي عاشقا دروغ مي‌گن

آدماي با وفا و مهربون دروغ مي‌گن

 

اونا كه مي‌گن تا هميشه ديوونتونن

بذار بي پرده بگم به شما دروغ مي‌گن

 

اونا كه فدات بشم تكيه كلامشون شده

به تموم آسمونا ، به خدا دروغ  مي‌گن

 

اوناكه با قسم و آيه مي‌خوان بهت بگن

 تا قيامت نمي‌شن ازت جدا

 

                                   دروغ مي‌گن...

|+| نوشته شده توسط نيوشا در پنجشنبه دوم اسفند 1386  |
 فیلتر های خوب دنیا

                                            

 

فيلتر هاي خوب دنيا

 

يك فيلتر براي زهنمان، كه به هر چيزي نينديشيم !

يك فيلتر براي گوشمان، كه هر چيزي را نشنويم !

يك فيلتر براي چشممان، كه هر چيزي را نبينيم !

يك فيلتر براي زبانمان، كه هيچ سخني را بدون تفكرو تامل نگوييم !

يك فيلتر براي دلمان، كه هركسي را رخصت ورود به آن ندهيم !

يك فيلتر براي روحمان، كه انساني دگر انديش باشيم !

 

*اين‌ها به شرطي عمل مي‌كنند كه از فيلتر شكن استفاده نكنيم .

|+| نوشته شده توسط نيوشا در پنجشنبه دوم اسفند 1386  |
 

 

مهم نيست كه قشنگ باشی

قشنگ اينه كه مهم باشی

حتی براي يك نفر... 

 

                                                            *****

 

اگه يه روز يكي بهت گفت عاشقته سعي نكن عاشقش شي ...

اگه بهت گفت همه زندگيشي سعي نكن همه زندگيت شه ...

چون اون يه روز مي ياد وميگه ازت متنفرم واون وقت تو نمي‌توني ازش متنفر شي ...

                            ****

 

هميشه براي كسي بخند كه مي دوني بخاطر تو شاد ميشه ...

براي كسي گريه كن كه مي دوني وقتي غصه داري و اشك مي‌ريزي برات اشك مي‌ريزه ... براي كسي غمگين باش كه در غمت شريكه  ... عاشق كسي باش كه دوست بداره...

 

                         ****

 

‌ اينكه تمام عشقت رو به كسي بدي تضمين براين نيست كه ا وهم همينكار رو بكنه پس انتظار عشق متقابل نداشته باش ، فقط منتظر باش تا اينكه عشق آروم تو قلبش رشد كنه و اگه اين طور نشد خوشحال باش كه توي دل تو رشد كرده ...

 

|+| نوشته شده توسط نيوشا در پنجشنبه یکم شهریور 1386  |
 
اميدوارم منو ببخشيد اگه اشكالي تو متنها داشتم آخه من الان فقط دارم سعي مي كنم مطالب قبليمو درست كنم . الانم هيچ دفتري جلوم نيست كه از روش بنويسم هرچي نوشتم چيزايي بود كه يادم مونده بود. ممنون از شما دوستاي خوبم .
|+| نوشته شده توسط نيوشا در جمعه چهارم اسفند 1385  |
 محبت

هیچکس نمی تونه به قلبش یاد بده که نشکنه  .

اما می تونه به اون یاد بده که اگر شکست لبه تیزش دست اون کسی رو که شکستش نبره .

 

وقتی خوشحالی آروم بخند که غم بیدار نشه.

وقتی ناراحتی آهسته گریه کن که خنده ناامید نشه.

 

عشق آن نیست که یک دل به صد یار دهی .

عشق آن است که صد دل به یک یار دهی .

 

زندگی مرگ است ومرگ هم زندگیست پس زنده باد مرگ ومرگ باد زندگی

 

دوستان را یاد کردن عار نیست

یک اس ام اس کمتر از دیدار نیست

دوستان را یاد کن تا زنده اند

بعد مردن یاد کردن کار نیست .

|+| نوشته شده توسط نيوشا در جمعه چهارم اسفند 1385  |
 

 دوست داشتن مثل سیمان خیس می مونه

 که هرچی بیشتر درونش بمونی

 سخت تر جدا می شی 

یا اگربتوني جدا بشی  جای پات حتما روش می مونه

 

 

    

 

دنبال كسي نباش كه بتوني باهاش زندگي كني

دنبال كسي باش كه نتوني بدون اون زندگي                            

|+| نوشته شده توسط نيوشا در شنبه هفتم مرداد 1385  |
 زندگی

زندگي كن و لبخند  بزن به خاطره  كساني كه

 

با لبخندت  زندگي مي كنند و از نفست گرمي 

مي گيرند  و  با   اميد  تو   زنده    هستند.

|+| نوشته شده توسط نيوشا در شنبه هفتم مرداد 1385  |
 بنویس از سر خط

بنويس از سر خط

بنويس كه دلت ديگه به ياد اون نيست

بنويس كه بدونه

وقتی نباشه قلبت....از غصه خون نيست

اون كه گذاشت و رفت يه روز سرش به سنگ مي خوره برمي گرده

ديگه صداش نکن ........ بزار خودش بياد دنبالت بگرده

ديگه گريه نکن اخه اشک تو باعث شادی اونه

ديگه به پاش نسوز

اخه اون واسه تو ديگه دل نمي سوزونه

اگه مي خواست مي موند,

حالا كه رفت و غصش رفته ز يادم

اگه پيشم مي موند مي ديد جز اون به هيشكي دل نمي دادم.

|+| نوشته شده توسط نيوشا در دوشنبه دوم مرداد 1385  |
 تولد

چه خوب شد كه به دنيا آمدي  و  چه خوبتر شد كه

 

 دنياي من شدی ...

 

هر سال بهار را با تو سرسبز مي بينم  گل اميد با ياد

 

 تو مي شکفد...

 

و ارمغان شادمانی ام  تولد توست.

|+| نوشته شده توسط نيوشا در چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385  |
 بي تو

چه آتشي بر من زدي كه تنها با

 درياي وجودت خاموش مي شود ،

مردم از نگاه پاكت و سوختم در انتظار عشقت ،

 اين دل بي دل من طاقت اين همه عشق و انتظار را ندارد ، ...

        گرم است ...  داغ است ...اي دريا خنكم كن ....

 

 

 

عشق اين نيست كه دو نفر زير بارون قدم بزنن

و خيس بشن ،

عشق يعني اينكه يكي چتر بشه و ديگري 

هيچوقت نفهمه كه چرا خيس نشد .

|+| نوشته شده توسط نيوشا در سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385  |
 دوستت دارم

بچه ها شوخی شوخی سنگ به داخل  آب     سنگ    مي اندازند

 

و قورباغه ها  جدي جدي مي ميرند.

                                                                             

                                                                                            ************

 

اي تنها پناه چشمان غمگينم واي روشني بخش قلب  زنگار

 

 گرفته ام . از  فرسنگ ها فاصله

 

بر صورت زيبايت بوسه مي زنم و مي گويم خالصانه و از ته

 

 قلب دوستت دارم ...

 

 

|+| نوشته شده توسط نيوشا در شنبه بیست و چهارم تیر 1385  |
 تقدیم به عشق پاكم

در خواب ناز بودم شبي

ديديم کسي در مي زند

در را گشودم روي او

ديدم غم است در ميزند...

اي دوستان بي وفا

از غم بياموزيد وفا

غم با آن همه بيگانگي

 

 

 

هر شب به من سر مي زند.

                                                   

                                                            ****************

 

كسي كه بهانه اي شد براي بودنم ...

 

اي عزيز ترينم  مي خواهم بدانی و باور كني  كه بي تو

 

من هيچ چيز نمي خواهم

از اين عمر دو روزه ...  و دوستت دارم به وسعت

 

آسمان آبی           با من بمان.

 

 

 

|+| نوشته شده توسط نيوشا در شنبه هفدهم تیر 1385  |
 
 
بالا